دیدگاه آزاد
اعتصاب غذای محمد صدیق کبودوند وسکوت احزاب و سازمانهای ایرانی!! 28/4/1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
وحید اصغری از نیروی انتظامی خواست تا خود را در مقابل مردم قرار ندهد 27/4/1391

وحید اصغری آغاز دوباره بدرفتاری و برخورد با زنان و دختران بدون پوشش اجباری توسط نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران را محکوم کرد و همچون سال پیش از این اقدام نیروی انتظامی ابراز انزجار کرده و از دول آزاد، سازمان ملل و پلیس بین الملل خواست تا متحداً نیروی انتظامی و سران آن را به اتهام نقض گسترده و سازمان دهی شده و دولتی حقوق بشر تحریم کنند تا نقض فاحش حقوق زنان و وجود قوانین ضدحقوق بشری در ایران به آگاهی و اطلاع جهانیان برسد. وی همچنین از نیروهای درگیر در این مسئله خواست تا با طرح سرکوب نیروی انتظامی برعلیه مردم داخل ایران همکاری و مشارکت نکنند و در صورت لزوم از حق استعفا یا انتقال خود استفاده کنند زیرا مجریان این قوانین به همراه تصویب کنندگان آن خائن به کشور و ملت ایران هستند و در آزار و اذیت و تفتیش در حریم خصوصی و نقض حق انتخاب و آزادی پوشش نیمی از جمعیت کشور سهیم اند.

وی اضافه نموده است: « قوانین و حاکمان مرتجع رفتنی هستند و همیشه در حال تغییر و دگرگونی اند ولی اعمال مجریان این قوانین و حاکمان متعلق به خودشان است و در پیشگاه تاریخ و خداوند جداگانه و فرد به فرد محاسبه خواهد شد. مطمئناً قوانین محاکمه نخواهند شد بلکه بوجودآورندگان و مجریان آن قوانین زشت و عقب مانده کیفر خواهند دید. پس عقل حکم می کند که فقط خدا و علم را انتخاب کنید و با تکیه بر اختراعات ناآگاهان و هوی وهوس و آرزوی پوچ به بهشت رفتن متحجرانی که دروغ بر خدا می بندند بر مردم یورش نبرید و ستم نکنید.»

وی در ادامه می افزاید: «هنوز خاطره سرکوب تظاهرات 88 و دستگیری های گسترده پلیس امنیت، پلیس ضدشورش و یگان ویژه نیروی انتظامی و همکاری آنها با سپاه و وزارت اطلاعات در نقل و انتقال و عمل بعنوان بازوی سپاه و وزارت اطلاعات نزد اذهان زنده است. پلیس وظیفه دارد تا امنیت مردم را بدون ایجاد مزاحمت برای آنها تامین کند نه آنکه امنیت را از آنها سلب کند و زحمت مردم را زیاد کرده و خود را مضحکه سیرک گردانی طرفداران یک سبک زندگی کند. از عملکرد شما خبرهای بسیار بدی می رسد و در اوین نیز بزرگان شما بعد از اینکه از این نامه پرونده برایم ساختند و دوباره به شکنجه گاه مخفی خود انتقالم دادند از «امنیت اخلاقی» جامعه با فحش و توهین ها و افترا و کتک های پی در پی و 24 ساعته دفاع خواهند کرد. از امنیت اینجا چیزی نمی گویم تا مبادا بیشتر و بهتر از سابق امنیت مردم را درآورید.»

وی در آخر آورده است: «به امید روزی که در هیچ کجای جهان رژیمی به خود حق ندهد تا برای زنان پوشش بیشتر یا کمتر تعیین و تحمیل کند (مثل ایران و فرانسه) و بداند که خودش نیز دوست ندارد تا برای او کت و شلوار یا لباس عصر حجر اجباری شود، پس آزادی پوشش و حقوق زنان باید محترم شمرده شوند».

«پلیس نباید خود را حتی در صورت اجبار به ابزاری برای سرکوب و توطئه و جبهه گیری مقابل مردم خود تبدیل سازد. چنانکه کسی حق ندارد با حجاج برخورد کند و دخالتی در نحوه پوششان انجام دهد؛ حق هم ندارد که بر پوشش عادی و دلخواه دیگران در میادین، پاساژها، داخل ماشین ها، سواحل و .. حمله برد و یا تذکر دهد. اگر شما خدایی دارید که دوستش دارید آنها (به سبب ظلمی که بی جهت به آنها می شود و ...) خدایی دارند که دوستشان دارد. پس شما حق نیستید. امید است که وعده تجدیدنظر در قوانین ضدحجاب توسط فرانسوا اولاند تحقق یابد و مجلس ایران نیز حقوق زنان را که از آنها سلب کرده است را به رسمیت بشناسد و به آنها بازگرداند. مسلماً خدا اصلاح کنندگان را دوست دارد.»

بند 350 زندان اوین1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
نامه وحید اصغری به دولت های ایران و آمریکا 27/4/1391
27 خرداد 1391 مصادف است با هزار و پانصدمین روز بازداشت موقت من در زندان اوین و معادل است با 36000 ساعت زجر و شکنجه و توهین و اتهام برعلیه من. بنده از تلفن محروم و از این 36000 ساعت جمعآً کمتر از ده ساعت دسترسی به تلفن و اجازه تماس با خانواده و وکلایم را داشته ام و کمتر از شمار انگشتان دو دست امکان ملاقات حضوری با خانواده ام را یافته ام.
بیش از دو سال است که از ملاقات حضوری محرومم، این بیشترین مدت برای یک زندانی سیاسی بند 350 است که از ملاقات حضوری با خانواده خود محروم مانده است. دادستان و کارشناس پرونده و قاضی و ... جواب نامه های مرا نمی دهند و از اعزامم به بیمارستان جلوگیری می کنند. 15 دی ماه 1387 بود که در اثر ضرب و شتم شدید بازجویان بینی ام شکست و انحراف پیدا کرد و نیمی از بینی ام از کارافتاد. با وجود سختی تنفس و دستور پزشکان متخصص گوش ، حلق و بینی و جواب MRI و عکس های سی تی اسکن موجود در پرونده پزشکی، از اعزامم جهت عمل جراحی ای که توسط پزشکی قانونی تایید شده بود، ممانعت به عمل آوردند. گوش چپم دچار عفونت است و نیاز به جراحی و لیزردرمانی دارد و چهار سال است که این عمل جراحی به تعویق افتاده است و روند درمان نیاز به اجازه دادستان دارد. در اول جوانی ام ده دندانم را در اوین مجبور شده ام تا ترمیم کرده، پر یا عصب کشی نمایم و یکی را نیز مجبور به کشیدن شدم زیرا برای اعزامم به دندانپزشکی بیرون از زندان هیچ هماهنگی به عمل نیامد. هنوز برآمدگی روی سرم به خاطر ضربه های محکم شلنگ و .... را با خود به همراه دارم. از بیماری های عجیب و آفریقایی که در سلول های انفرادی داشتم حرف نمی زنم و موضوع این 21 ماه انفرادی جداست.
اما از روند دادرسی من بدانید. هیچ وقت ملاقاتی با وکلایم نداشته ام و اجازه دیدار با وکلا و حتی عزل و نصب شان را به من نداده اند. ماه هاست که از امضاء وکالتنامه با علیزاده طباطبایی ممانعت به عمل می آورند. پرونده ام را نزد کارشناس متخصص نمی فرستند و بخاطر نامه هایی مثل شرح شکنجه و ... دو پرونده دیگر نیز جداگانه در شعبات یک و پنج دادسرای مستقر در اوین به اتهامات تبلیغ علیه نظام و نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی برعلیه ام افتتاح کرده اند و برای این پرونده ها نیز وکیل قبول نمی کنند. بجای اینکه شرکت را محاکمه کنند – اگر قرار بر محاکمه می بود- مرا توسط قاضی دادگاه انقلاب و نه دادگاه تخصصی جرایم یارانه ای، توسط قانونی که برای محاکمه سینماگران و کارگردان ها تهیه و تصویب شده و نه قانون تخصصی جرایم یارانه ای در دادگاهی که دارای صلاحیت دادرسی نبود و توسط قاضی غیرمتخصص و کارشناسی که تنها در حوزه درس خوانده و معنی کامپیوتر را نمی داند، محاکمه کردند. منی که اقدام به جرمم را 17 سالگی نوشته اند و شروع به جرمم در 12 سالگی بوده است (طبق قانون باید در دادگاه اطفال به پرونده رسیدگی می شد) فقط 20 دقیقه بی وقفه برعلیه ام کیفرخواست خوانده اند!!
مدارک تحصیلی، شناسنامه، پاسپورت و کارت بازرگانی‏ام از زمان دستگیری در توقیف بند 2 الف قرار دارد و آنها را پس نمی دهند. شرکت هایم را سپاه منحل، کارمندانم را آواره، حساب های بانکی ام را بسته و خانواده ام را تهدید کرده‏اند و خانه هایشان را بدون حکم، بازرسی و تفتیش کرده اند.خانه ها را بهم ریخته و وسایل شان را برده‏اند. یکی از برادرانم را دستگیر و در حالی که نمی داند اینترنت چیست 3 هفته در انفرادی بازداشت و بازجویی کردند. زمانی که وی را نزد من آوردند به وی گفتند که وحید منافق است، بگو اعتراف کند. او گریه کرد. آیا من خدایی ندارم؟
برادر دیگرم تنها به خاطر داشتن یک وبلاگ به آمریکا پناهنده شد. من از سرنوشت دوست قدیمی و همکار حقوق بشری ام که در اینجا به جاسوسی برای دولت نروژ متهم شده است و پرونده مفتوح سیاسی دارد و به علت ارتباط با من، سپاه مجبورم کرد تا برعلیه او بنویسم، چهار سال است که بی خبر مانده ام و تنها امیدم این است که نروژ به وی پناهندگی داده باشد و یا اقامت او را تمدید کرده باشد و تمام اینها فشار روحی برمن را افزایش می دهد.
وقتی در آوریل 2007 به کنسولگری آمریکا در بمبئی رفتم قصدم برگشت به ایران بعد از اتمام تحصیلاتم بود، ولی تنها دلیل رد تقاضای ویزای تحصیلی من در باجه شماره 13 مصاحبه شوندگان، عدم اطمینان از برگشت من به ایران عنوان شد. وقتی برای پرسیدن سوالی برای برادرم از کنسولگری آمریکا در استانبول به آنجا رفتیم، ساعت یک ظهر بود و به خاطر تعطیلی در این ساعت ما را به داخل راه ندادند و برگشتیم. حال اتهام من این است که از این دو کنسولگری پول گرفته ام، با آنها ارتباط برقرار کرده ام، برای آنها جاسوسی کرده ام و اطلاعات کاربران شبکه اجتماعی خود را به آنها داده ام و پول دریافتی از آنها را خرج براندازی نرم جمهوری اسلامی کرده ام. نه کنسولگری به قصد و انگیزه ام پی برد و نه سپاه و فقط حقیقت و حقوق من در این میان توسط دو دولت گم شد و به کناری رانده شد: حق تحصیل من.
دوست داشتم در رشته حقوق بشر تحصیل کنم و بیاموزم، ولی تجربه کردنم در عمل مقدم بر آموختنم از طریق تئوری گردید. دوست داشتم « مکتب علم گرایی» را ترویج کنم، اما درست در وسط قرون وسطی، یوغ بر گردنم انداختند و پاهایم را فلک کردند. آمدم در غربت خبردار شوم از اخبار، در سایت روزآنلاین و نیویورک تایمز و بی بی سی و VOA ثبت نام کردم و این خبرنامه های روزانه در ایمیلم شدند مدرک بی خبری من از دنیا زیرا به اعتقاد سپاه، سازمان سیا تمام اینها را اداره می کند و من ناغافل در تور اطلاعاتی سربازان گمنام CIA گرفتار شده ام و خودم بی خبر مانده ام!
توجه کنید که نامه های پلیس سایبری FBI در ایمیلم که خواستار اجرای قانون کپی رایت جهانی در سایت هایی که روی سرورهای آمریکایی ام قرار داشتند شده بودند اکنون مبنای رای اعدام من و اخذ 12 میلیون دلار از گوگل برای براندازی نظام جمهوری اسلامی و 350 میلیون تومان از شرکت دریم هاست برای ساپورت سایت های مخالفان نظام ایرانی و ماهانه هزار تا 400 دلار از سازمان سیا که همگی کذب محض هستند و هیچ مدرکی و پرینت صورت حساب بانکی در این رابطه وجود ندارد، نیز دلیل دیگری بر غیرقانونی و غیرانسانی بودن روند بازداشت ها و تحقیقات و بازجویی در بند 2 الف و 209 اوین است. دولت ایران طرح اینترنت ملی را در دست اجرا دارد و می خواهد بدین گونه سانسور گسترده دولتی بر اینترنت را انجام دهد و آمریکا با طرح خاموش کردن اینترنت توسط رئیس جمهور با یک دکمه و طرح های مربوط به کپی رایت و حقوق معنوی مردم آمریکا را به واکنش واداشت و سایت ها در اقدامی جمعی سیاه پوش شدند تا اعتراض خود را نشان دهند.
امیدوارم که دولت ها حق آزادی بیان و دسترسی آزاد به اطلاعات را برای عموم مردم محترم شمرده و حق دسترسی به اینترنت که از حقوق نوین بشر شناخته می شود را به رسمیت بشناسند و نگرانی های ملت خود را درک نمایند و در راستای اصلاح قوانین داخلی خود بکوشند.
همچنین من از هر دو دولت می خواهم تا به الغای حکم اعدام در کشور خود و در سطح جهان کمک و یاری برسانند و به بازداشت های طولانی مدت پیش از محاکمه پایان دهند. من از دولت های ایران و آمریکا می خواهم تا موضع رسمی و قطعی خود را در مورد نام خلیج فارس اعلام کنند. اگر خلیج فارس، خلیج فارس است پس چرا هر شرکت و رسانه خصوصی در آمریکا می تواند هر اسمی که بخواهد را روی نام های جغرافیایی بگذارد. آزادی بیان مترادف با بیان دلبخواهی نیست وقتی که این نوع بیان منع نیز شده است. و در ایران، چرا باید سپاه بخاطر راه اندازی کمپین خلیج فارس مرا مورد مواخذه و سوال و فشار قرار دهد و از من اعتراف تلویزیونی بگیرد که «من در راه اندازی کمپین خلیج فارس با ضدانقلاب همکاری کردم». چیزی که باعث تعجب خود من نیز شد.
در عصر حاضر مهمترین تکلیف حکومت ها آموزش است. از دو دولت می خواهم تا بودجه ای مستقل را برای آموزش دادن، فرهنگ سازی و نهادینه کردن دموکراسی، حقوق بشر (بالاخص حقوق زنان) و حقوق شهروندی برای ایران در نظر بگیرند و رسانه ها و NGOهای فعال در این زمینه ها را تقویت و حمایت کنند. همه دولت ها، رسانه ها و شرکت های بزرگ و.... به استخدام و بکارگیری فعالان حقوق بشر برای انطباق دادن خود با دنیای مدرن و کسب رضایت ملت و مخاطبان خود نیاز اساسی دارند. با این کار جلوی اجحاف در حقوق زنان، کودکان و ... گرفته می شود و فعالان حقوق بشر بعنوان مشاور می توانند در خدمت منافع ملی و منافع جامعه قرار گیرند.
برای هر دو ملت بزرگوار، آرزوی سلامتی ، پیشرفت، تغییرات مثبت و توفیق کسب علم می کنم.
باشد تا قدر و ارج این دو ملت را با خدمتگزاری خود بدانید.
بند 350 اوین
18/4/91
بیشتر

  دیدگاه آزاد
پدر عزیزمان 27/4/1391
پدر عزیزمان
ما تو را باور و به راهت ایمان داریم. تاکنون سکوت اختیار کردیم زیرا خواسته تو را به حق می دانیم. ظلم ها و تبعیض ها در زندان تو را چنان به تنگ آورد که در اعتراض به این روند راهی جز اعتصاب باقی نماند. تو مرگ خاموش را برمی گزینی تا به همگان بنمایی که با چه شیوه و روشی این حقیران می خواهند تو را با خود هم عقیده سازند.
پدرم
از این راه برگرد، شاید ندانی که برای آنان که اینچنین حقیرانه با تضییع حقوق یک زندانی سعی در بزرگ نمایی خود می نمایند، بیماری و عذاب تو و فرزندت موفقیت است. شاید ندانی با بیماری و ضعف جسمانی آنان دیگر هیچ دردی ندارند اما با پایان این راه آنان هر روز نگران و مضطرب اند. شاید تو هنوز نمی دانی که استقامت تو بر عقیده ات در زندان، روزنه امیدی است برای دیگران. شاید ندانی که تمام دنیا خواهان پایان اعتصاب تو هستند به جز زندانبانت.
پدرم
نه به خاطر تمام عزیزانی که در این مدت بی وقفه سعی در رساندن فریاد خاموش تو به جهانیان بودند و با اضطراب و نگرانی وضعیت تو را دنبال می نمایند، نه به خاطر فرزند بیمارت و نه به خاطر مادر تنهایم و نه به خاطر ما بلکه تنها و تنها به خاطر آنان که منتظرند دردهایشان را در نوشته هایت فریاد بزنند و تو را تنها صدای خود می دانند، به اعتصابت پایان دهی زیرا ما بر این باوریم که بودنت دردی است بر تن این ظالمان حقیر.

دوستدار و پشتیبانان همیشگی ات


تونیا کبودوند

بیشتر

  دیدگاه آزاد
چرا اینگونه شتابان!!! 27/4/1391

چرا اینگونه شتابان!!! آری چرا اینگونه شتابان به پیشواز مرگ می روی؟! شکی نیست که تنها مرگ است که دروغ نمی گوید .اما این را بدان،که وجودت خود زندگی است!!! آری وجودت حقبقت زندگی است!!! وجودت حقانیت ملتی را به اثبات می رساند،که برای شنیدن صدایش !!! گوش شنوائی نیست! ای فرزندسرزمین آفتاب تابان!خورشید در سرزمین مان دیگر فروغی ندارد! چراکه نیک می داند فرزندفرزانه پرور کردستان!در بند است ووضعیت جسمیش بحرانی!پس نیک بدان که همگی ما یکصدابانگ بر می آوریم و می گوئیم،ما همگی کبودوندیم!!! آری کبودوندیم!!! پس بمان تا دیگر بار آفتاب حقیقت بر سرزمین مان بتابد.بهمن توتونچی.
بیشتر

  دیدگاه آزاد
پيامی از ما كه محتاجيم به كبودوندی كه جان به لب رسيده است 27/4/1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
پيام مردم؛ کبودوند و قاسملو! عارف نادری 20/4/1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
این چهره‌ی شکسته فغان ملتی است 10/4/1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
این چند خط را که می‌نویسم محمدصدیق کبودوند در سی‌ودومین روز اعتصاب غذاست. وی را از «نزدیک» ندیده‌ام. 10/4/1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
برای قلبت، برای مبارزه ات، چه میتوان کرد؟ 10/4/1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
یادداشت كاوه‌ كرمانشاهی برای كبودوند 10/4/1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
پایمردی صادق 10/4/1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
بیایید از زندگی دفاع کنیم 10/4/1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
پایمردی صادق 10/4/1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
کبودوندی کە من میشناختم 10/4/1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
آزادشان کنید 10/4/1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
چەند وشەیەک بۆ کەبوودوەند! 10/4/1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
چگونه میتوان از کبودوند حمایت نکرد 10/4/1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
پیشمرگه‌ رمز شرف ملت است 10/4/1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
ئێمەش پژمانین... 10/4/1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
برای کبودوند، گاندی کردستان 10/4/1391
بیشتر

  دیدگاه آزاد
بهزاد خوشحالی: يقين دارم "کبودوند" تنها نخواهد ماند 7/4/1391
بیشتر


آرشیو ماهیانه:

دی1387  -  فروردین1388  -  اردیبهشت1388  -  شهریور1388  -  

اسفند1388  -  فروردین1389  -  شهریور1389  -  آبان1389  -  

آذر1389  -  بهمن1389  -  خرداد1390  -  تیر1390  -  

مرداد1390  -  شهریور1390  -  آبان1390  -  آذر1390  -  

اسفند1390  -  فروردین1391  -  اردیبهشت1391  -  خرداد1391  -  

تیر1391  -  مرداد1391  -  شهریور1391  -  دی1391  -  

اردیبهشت1392  -  تیر1392  -  مهر1392  -  آذر1392  -  

فروردین1393  -  اردیبهشت1393  -  خرداد1393  -  اردیبهشت1395  -  

خرداد1395  -  آذر1395  -  

     پست الکترونیک: prmmkkurd@gmail.com