اعدام بد است، برای هر آنکه من می­خواهم - نارین محمدی جامعه مدنی
11/01/2011 Larger FontFont SizeSmaller Font ارسال خبر به دنباله ارسال خبر به بالاترین ارسال خبر به توییتر ارسال خبر به فیسبوک Bookmark and Share ارسال خبر به دوستان چاپ خبر
 هم اعدام. بیشترمان عادت کرده­ایم، آنقدر که تا خبر دقیق اجرای حکم را در یکی دو روز آینده نشنویم، به زندانی بودن طرف کفایت می­کنیم. "فقط اعدام نشود، حبس اشکالی ندارد." شاید این آرزوی خود زندانی هم باشد، فقط اعدامم نکنند، حبس را تحمل می­کنم، به هر حال خدا بزرگ است. خدایی درمانده که خودش هم هیچ قدرتی ندارد. خدایی که خداباوران رابعد از اجرای حکم اعدام صبوری می­دهد. خدایی که حقوق بشر سرش نمی­شود. خدایی که گیج و منگ مشغول تخته نردش است و مسئولیتی در قبال کارهایش نمی­پذیرد. اگر خدا را ول کنم باید سراغ موجوداتی بروم که می­گویند نه به اعدام!کمپین راه می­اندازند و از تمام دنیا انتظار دارند که کمپینشان را و حقوق بشرشان را به رسمیت بشناسند.آنهایی که از تمام مردم دنیا انتظار دارند از تجمعاتشان حمایت کنند، اما خودشان از کمترین کمپینی هم که متعلق به کشورهایی چون بنگلادش و سریلانکاست، حمایت نمی­کنند. حکم اعدام هیچ انسان دیگری را در نقاط دیگر دنیا محکوم نمی­کنند. مردمی که همین دو هفته پیش هم در مقابل اعدام ناگهانی 20 همشهری خود که متهم به عضویت در جندالله بودند سکوت اختیار کردند و شاید حکم اعدام را حقشان دانستند. همین مردمی که می­گویند نه به اعدام! آری! همین مردم. فرادا صبح زود شاید عزیز دیگری به جرم سیاسی به دار آویخته شود. بیگمان کاری از دستمان برنمی­آید، بیگمان دوست داریم به سفارتخانه­های ایران حمله کنیم و خشم خود را بیرون بریزیم. بیگمان همه ناراحتیم و برای مدتی ناراحت! تا اعدام بعدی.



این روزها تلاش و نگرانی دوستانم را برای نجات جان حبیب لطیفی ستایش می­کردم و من هم تادقایق پایانی امیدوار بودم نتیجه­ای حاصل شود. اما با خود می گفتم، بیگمان حکم حبیب هم لغو شود در دیگر نقاط ایران اعدام ها اجرا می شوند و این قصه سری دراز خواهد داشت. در اینجا انرژی دوستانی که نگران زندانیان سیاسی هستند، فقط و فقط صرف این می­شود که برای به تعویق انداختن حکم این یا آن زندانی سیاسی به هر دری که لازم باشد بزنند. دو هفته پیش که ناگهان 11نفر را در یک روز به نام جندالله اعدام کردند خیلی ناراحت شدم. به لینکهای مختلف سرک کشیدم. به صفحاتی که مربوط به مخالفت با اعدام بود، اما جز در وبلاگ مربوط به حزب مردم بلوچستان نوشته­ای که این اعدامها را محکوم کره باشد، نیافتم. شاید توجیه فعالان علیه اعدام این باشد که با محکوم کردن اعدام اعضای یک گروه تروریستی به طرفداری از آنها محکوم می­شوند. اما سئوال من از فعالان علیه اعدام این است، مگر نمی گویید اعدام بد است؟ پس چه فرقی می­کند! چرا همه چیز را گزینشی کرده­اید؟ چرا در مقابل اعدام مردم بلوچ سکوت کرده­اید؟ چرا در مقابل اعدام هر کسی که قوه قضاییه ادعا می­کند وابسته به گروه جندالله­ یا قاچاقچی و معتاد بوده، سکوت می­کنید؟



آیا دلیل این رفتار عدم درک درست ما ایرانیان از مسئله حقوق بشر نیست؟ آیا فکر نمی­کنید ما هنوز نمی­دانیم نه به اعدام یعنی چه؟دوستانی دارم که ادعای زیادی درباره دموکرات بودن و آزادیخواهی دارند، اما وقتی با خشم آرزو می­کنند که با دندانهایشان بسیجی، سپاهی و احمدی­نژاد را تکه تکه کنند تعجب می­کنم. /این دیگر چه نوع آزادیخواهی­ست؟/ یکبار به یکی از این دوستان گفتم که نباید در صورت فروپاشی نظام خامنه­ای و بانیان جنایتهای این سی ساله اعدام شوند، باید در دادگاهی مستقل و عادلانه محاکمه شوند. ایشان در حین اینکه مرا آدمی شعاری و ایدئالگرا خطاب کردند، همچنان مصرانه خواهان اعدام این افراد بودند. و همین دوست در تجمعات ضد اعدام در صف جلو می­ایستد و بلند بلند نه به اعدام سر می­دهد. گاهی با خود می­گویم، دوست عزیز چه فرقی بین تو و آقای خامنه­ای وجود دارد؟ مگر نه اینکه آقای خمینی هم تا وقتی در پاریس بود از حقوق انسانی و دفاع از زندانی سیاسی داد سخت سر می­داد!این مشکل بیشتر ما ایرانیهاست. ما تا زمانی که در ایران هستیم خیلی عادی به تماشای شلاق زدن و اعدام جوانانی که می­گفتند دزد و جانی هستند می رفتیم.



اگر دهها حکم سنگسار هم اجرا می­شد، بی خیال، زن یا مرد سنگسار شده را مستحق این سزا می­دانستیم. اگر کسی عزیزمان را می­کشت خواهان قصاص می­شدیم، اما همینکه به فعالیت حقوق بشری برای گذران زندگی و برطرف کردن تشنگی شهرت، روی می­آوریم در ظاهر ادعای انساندوستی می­کنیم. خواهان لغو حکم اعدام می­شویم. در مجامع بین­المللی خود را نماینده یک ملت می­خوانیم و گزارش (کپی پیست) شده از سایتهای حقوق بشری را بلند بلند می­خوانیم. جالب اینجاست که این ملت هر بار نماینده­ای دارد که نمی­داند، کی و چگونه راهی این مجامع شده و قرار است چه بگوید! بعضی­ها را هم که همه خوب می­دانیم با در دست گرفتن عکس اعدامی بیچاره در فکر گرفتن پناهندگی­شان هستند. در صف اول می­ایستند و کاسه داغتر از آش بعد از تمام شدن کارهای پناهندگی­شان، خودشان هم یک خامنه­ای کوچک در دل دموکراسی خواهند شد. گاهی ضد غربی و گاهی ایرانی­پرست می­شوند و گاهی هم خود را صاحب برترین تمدن جهان!شاید این نوشته به مذاق خیلیها خوش نیاید. اما این بخشی از فرهنگ بیشتر ما ایرانیهاست. تعارفی هم با کسی ندارم. مسئله حقوق بشر برای خیلیها بجز یک منبع درآمد چیز دیگری نیست. یکبار به چند نفر از دوستانم گفتم اگر جمهوری اسلامی برود که سفره خیلیها در اروپا و آمریکا خالی می­شود. ظاهراً وجود این نظام برای خیلیها که می­گویند مخالف نظامند مایه برکت است. اگر رژیم برود اینها چه کنند؟ سردمداران بیشتر این گروهها که سی سال است خارج از مرزهای ایران مشغول مبارزه هستند، اگر جای همین آقای احمدی­نژاد بنشینند، دقیقاً مثل ایشان رفتار خواهند کرد. بیشتر اینها در دل و در خفا حکم اعدام خیلیها را امضا کرد­اند، برای روزی که برگردند و انتقام بگیرند. همه ما فکر می کنیم مشکل ایران وجود جمهوری اسلامی­ست. بیشتر ما نمی­خواهیم بپذیریم که آقای احمدی­نژاد هم ایرانیست، نمی­خواهیم بپذیریم که این ما بودیم که شعار درود بر خمینی سردادیم و خواهان جمهوری اسلامی شدیم. اما امروز برای تبرئه کردن خود سردمداران این نظام را خارجی و دست و نشانده و غیر ایرانی می­خوانیم. من از این دیدگاه که فقط و فقط خواهان رفتن جمهوری اسلامی­ست وحشت دارم. اینکه"فقط برود، بعد خدا بزرگ است."





آیا همینهایی که فقط و فقط خواهان رفتن نظامند به این فکر می­کنند که چه جایگزینی می­تواند کشوری را که مسلماً جمهوری اسلامی بعد از ویران کردنش، خواهد رفت، بسازد؟ آیا این همان اشتباهی نیست که ما ایرانیها در طول تاریخ مرتب انجام داده­ایم؟ امروز هم بدون اینکه حاضر باشیم کمی وقت بگذاریم و بنشینیم بدون تعصب تاریخ کشورمان را بخوانیم، در حال تکرار اشتباهات تاریخی هستیم. ما حتی نحوه خواندن تاریخ را هم به درستی نمی­دانیم. بیشتر ماها فقط آن بخشهایی را می­خوانیم که به مذاقمان خوش می­آید. کمتر کسی پیدا می­شود که برای شناخت فرهنگ و تاریخ کشورش این کتابها را به درستی خوانده و مورد نقد و بررسی قرار داده باشد، که اگر چنین کسانی هم پیدا شوند و بخواهند بیطرفانه تاریخ را قضاوت کنند، مسلماً از طرف دیگر ایرانیهای با تعصب تاریخ خوانده، مورد هجوم قرار گرفته ودر حین اینکه صدایشان خفه خواهد شد، مزدور و خائن خوانده می­شوند، بدون اینکه حاضر باشند در مورد این اختلاف نظرها با خواننده یا منتقد بیطرف وارد بحث و تبادل نظر شوند. اگر دقت کرده باشید در برخی از صفحات فیسبوک اگر انتقادی به تاریخ و فرهنگ ایرانی وارد شده و بحثی در گرفته باشد، بجز فحشهای رکیک به فرد منتقد، نوشته در خورد توجهی نمی­بینیم. سایت بالاترین هم که یکی از سایتهای شلوغ ایرانیست، همینطور، مطالبی که جنبه انتقادی داشته باشد، در عرض چند دقیقه از این سایت با رأی منفی کاربران حذف خواهد شد. جالب اینجاست که فقط در عرض چند دقیقه! یعنی این دوستان تیترخوان در خواندن مقالاتی که گاه نیاز به ساعتها تأمل دارد، اینقدر سریع هستند؟ آیا این رفتارها غیر از این است که ما ایرانیها نمی­خواهیم به ایرادهای خود واقف باشیم. آیا غیر از اینست که نمی­خواهیم ریشه اشتباهات خود را بشناسیم؟ آیا غیر از اینست که همیشه دنبال یک عامل خارجی برای مقصر شناختن وضعیت موجود و اشتباهات خودمان بوده­ایم؟ و جالبتر اینکه همیشه هم منتظر هیمن عوامل خارجی بوده­ایم که ما از شر شرایط بد و شیاطین نجات دهند؟



در یکی از همین روزها خانمی را دیدم که تازه از ایران آمده بود. ایشان در حین اینکه کلی فحش نثار به قول ایشان آمریکای جهانخوار نمودند، بسیار هم خوشبین بودند، به اینکه امریکا به زودی به ایران حمله خواهد کرد و مرذم را از دست این آخوندها نجات خواهد داد. بعد از ایشان پرسیدم: مگه شما نمی­گین امریکا جهانخواره؟ پس چرا منتظرین که اون بیاد شما رو نجات بده؟ ایشان در جواب گفتند: "آره، حالا فقط بیاد این نظام رو برداره! مردم ایران هم به دموکراسی رسیدن، می­دونن چکار کنن، نمی­ذارن این امریکاییها دستشون به جایی بند بشه." پاسخهای متناقض و عجیب و غریب! شاید خواننده بگوید نمی­شود گفته­های این خانم را به همه تعمیم داد. اما واقعاً مگر بقیه بجز این هم فکر دیگری می­کنند. خود من هم در ایران گوشم از این حرفها پر بود و هر سال منتظر آمدن این ناجی جهانخوار بودم. اما خودمانیم، بررسی شخصیت ما ایرانیها برای یک محقق خارجی بسیار سخت خواهد بود. مایی که جهانخوار را منجی، منتقد دلسوز را خائن و غیرخودی، مرجع تقلید را دست نشانده و خارجی و خود را دمورکرات و آزادیخواه می­دانیم!مایی که در دل برای هر آنکه از ما نیست و دشمن می­دانیم آرزوی مرگ می­کنیم و دوست داریم با دندان تکه تکه­اش کنیم و در هوای آزاد با مشتهای گره کرده می­گوییم نه! به اعدام.

     پست الکترونیک: prmmkkurd@gmail.com