کبودوندی کە من میشناختم دیدگاه آزاد
30/06/2012 Larger FontFont SizeSmaller Font ارسال خبر به دنباله ارسال خبر به بالاترین ارسال خبر به توییتر ارسال خبر به فیسبوک Bookmark and Share ارسال خبر به دوستان چاپ خبر
دکتر رویا طلوعی

بیانیەی بسیار شجاعانەای در مورد وضعیت و پایمالی حقوق کوردها نوشتە شدە و در سنندج دست بە دست میگشت.با اشتیاق آنرا خواندم.هر سطر و هر بندش را ستودم. در انتها نامی آنرا امضا کردە بود: محمد صدیق کبودوند، سردبیر نشریە پیام مردم.


سراپا در شوق دیدارمرد شجاعی بودم کە تحسین همگان را برانگیختە بود. آنهنگام در سنندج نبود. برای دیدارش لحظە شماری میکردم . تا بدان هنگام ، در بحبوحە آن خفقان مسلط جمهوری اسلامی بر کوردستان، در میان فعالان سیاسی و مدنی و روزنامەنگاران شناختە شدە داخل کوردستان، مردی بدان صراحت و شهامت ازمشکلات مردمش نگفتە بود. چندی نگذشت کە خبر دستگیری کبودوند در شهر پخش شد. خوشبختانە یک هفتە بیشتر طول نکشید کە آزاد شد. شنیدم در دفتر هفتەنامە پیام مردم است . بە دعوت اجلال بدانجا رفتم.مردی کوتاه قد و بسیار جدی دیدم کە هنوز آثار خستگی زندان در چهرەاش هویدا بود. بسیار خشک و جدی اما کاملا احترام برانگیز بود. کمی در مورد فعالیتهای زنان کورد صحبت کردیم. نام مرا شنیده بود و از من خواست هر از چند گاهی برای پیام مردم هم مطلب بفرستم. طبعا چاپ مقالە در پیام مردم، نشریە ای کە همان روز اول انتشارش نایاب میشد و بە شجاعت و صراحت در دفاع از حقوق کوردها معروف بود، برای من افتخار و نیز تریبون خوبی بود.هر چند برخی از سر محافظەکاری یا حسادت آنرا نشریەای تند رو و احساسات ملی برانگیز میخواندند اما واقعیت این بود کە پیام مردم از دل مردم کورد برمیامد و بر دل مردم هم مینشست.


پس از آن دیدار گاهگاهی تلفنی یا با ایمیل با آقای کبودوند در تماس بودم. ازدرخواست مجوز برای تاسیس سازمان غیر دولتی » زنان کورد مدافع صلح و حقوق بشر» برایش گفتم. در عجب بود اگر بتوانیم مجوزی بگیریم. آخر سر هم نگرفتیم وهمراه نگین احضار و بازجویی هم شدیم. آقای کبودوند در شرف تاسیس «سازمان حقوق بشر کوردستان » بود. البتە او قصد داشت منتظر مجوز نماندە و کار را شروع کند . گفت میتوانیم مثل شاخە زنان این سازمان فعالیت کنیم.من مایل بودم فعالیت زنان مستقل، و از زیر سایە هر نهاد مردانەای بدور باشد. در نهایت او سازمان را تشکیل داد و از آنجا کە واجد مهارتهای رهبری و سازماندهی بود در اندک مدتی آنرا بە کمک یارانش بە سازمانی معتبر تبدیل کرد کە بخشی از کارش هم در مورد اخبار نقض حقوق بشر علیه زنان کورد بود. من تلاش زیادی کردم کە نظر مساعد او را برای پشتیبانی از تجمع زنان در مقابل دانشگاه تهران در سال ۱۳۸٤ جلب کنم اما اوایل نسبت بە آن حالتی محتاطانە داشت و هنوز مطمئن نبود کە جنبش زنان ایران یک جنبش مستقل غیر دولتی است. بعد از آن سال البتە سازمان حقوق بشر کردستان در ردیف حامیان جنبش زنان قرار گرفت و این حس خوبی به من میداد. دقیقا بیاد ندارم کە پیام مردم قبل از تاسیس سازمان یا در اوائل آن توسط رژیم تعطیل شد اما میدانم هیچ نشریە دیگری جای آنرا پر نکرد. بار آخری کە آقای کبودوندرا دیدم ، بعد از آزادیم از زندان بود. از تلاشهای بیدریغش تشکر کردم.


من رفتم، کبودوند ماند. همچنان استوار و آهنکوه. کبودوند ادامە داد. فضا برایش بسیار تنگ شدە بود. میتوانست برود اما ماند. ماند و ادامە داد و برای همە ما فراریها( چە فراریهای هزینە دادە، چە فراریهای یکشبە ووو) عرق شرمی و تحسینی عمیق بجا گذاشت. تهدید بە دستگیری شدە بود اما جا نزد. شجاعت در دفاع از حقوق بشر را بدانجا رساند کە نە تنها جمهوری اسلامی، بلکە احزابی کە در پوشش نام اپوزیسیون به نقض حقوق بشر ومتهم و زندانی کردن افراد میپرداختند را نیز بە باد انتقاد گرفت.


بلاخرە کبودوند دستگیر شد. من فکر میکردم با دستگیری او کردستان طوفانی خواهد شد اما خفقان حاکم باز هم شرایط را کاملا امنیتی کردە بود. کبودوند با وجود احترام و محبتی کە در میان مردم کورد داشت ، معدودی دشمن پر کینە داشت کە میخواستند سر بە تنش نباشد. نە تنها جمهوری اسلامی، کە بسیاری از آنان کە خواب سلطە و کسب قدرت و نام و نشان داشتە و دارند، دوستش نداشتە و ندارند! با وکیل خود «نسرین ستودە» تماس گرفتم کە با کمال میل وکالت وی را پذیرفت.از انجا کە در ایران اصولا سیستم قضایی مستقلی وجود ندارد، کبودوند بنا بر خواست سازمان اطلاعات بە ۱۱ سال زندان محکوم شد. وکیل او «نسرین ستودە»ی عزیز نیز بعدها دستگیر و بە همان میزان زندان محکوم شد.


کبودوند بارها در زندان تحت فشار قرار گرفت کە سازمان را منحل اعلام کند اما نکرد. هر چند سازمان در نبود او فراز و نشینهای عجیبی طی کردە است اما هنوز به نحوی پابرجاست. اعتبار سازمان حقوق بشر کردستان بدانجا رسیدە بود کە برای اجلاس آسیا و اقیانوسیە سازمان ملل متحد در مورد حقوق بشر، رسما دعوت شد و این نیز میسر نمیبود مگر با تلاشهای خالصانە کبودوند و یارانش.


او نشکست و مقاومت کرد و همچنان مقاومت میکند. او از نظر من «نلسون ماندلا»ی کوردهای ساکن ایران است.او از نظر نسل آینده مردمان دیگر کشورهای تحت ستم، سمبل مقاومتی خواهد بود کە قهرمانان خود را با او قیاس کردە و خواهند گفت کە فلانی محمد صدیق کبودوند کشور ماست. پس بیائید قدر آنچە را کە داریم بدانیم. قدر پدر حقوق بشر کوردستان را .


پ.ن: این یادداشت را پارسال نوشتە بودم و اکنون با اندکی ادیت در پاسخ بە دعوت سامان رسولپور برای گرامیداشت روز سی ام ژوئن بە عنوان روز بزرگداشت محمد صدیق کبودوند کە اتفاقن سالگرد بازداشتش هم هست، باز هم منتشر میکنم.


     پست الکترونیک: prmmkkurd@gmail.com