نامه وحید اصغری به دولت های ایران و آمریکا دیدگاه آزاد
17/07/2012 Larger FontFont SizeSmaller Font ارسال خبر به دنباله ارسال خبر به بالاترین ارسال خبر به توییتر ارسال خبر به فیسبوک Bookmark and Share ارسال خبر به دوستان چاپ خبر

27 خرداد 1391 مصادف است با هزار و پانصدمین روز بازداشت موقت من در زندان اوین و معادل است با 36000 ساعت زجر و شکنجه و توهین و اتهام برعلیه من. بنده از تلفن محروم و از این 36000 ساعت جمعآً کمتر از ده ساعت دسترسی به تلفن و اجازه تماس با خانواده و وکلایم را داشته ام و کمتر از شمار انگشتان دو دست امکان ملاقات حضوری با خانواده ام را یافته ام.


بیش از دو سال است که از ملاقات حضوری محرومم، این بیشترین مدت برای یک زندانی سیاسی بند 350 است که از ملاقات حضوری با خانواده خود محروم مانده است. دادستان و کارشناس پرونده و قاضی و ... جواب نامه های مرا نمی دهند و از اعزامم به بیمارستان جلوگیری می کنند. 15 دی ماه 1387 بود که در اثر ضرب و شتم شدید بازجویان بینی ام شکست و انحراف پیدا کرد و نیمی از بینی ام از کارافتاد. با وجود سختی تنفس و دستور پزشکان متخصص گوش ، حلق و بینی و جواب MRI و عکس های سی تی اسکن موجود در پرونده پزشکی، از اعزامم جهت عمل جراحی ای که توسط پزشکی قانونی تایید شده بود، ممانعت به عمل آوردند. گوش چپم دچار عفونت است و نیاز به جراحی و لیزردرمانی دارد و چهار سال است که این عمل جراحی به تعویق افتاده است و روند درمان نیاز به اجازه دادستان دارد. در اول جوانی ام ده دندانم را در اوین مجبور شده ام تا ترمیم کرده، پر یا عصب کشی نمایم و یکی را نیز مجبور به کشیدن شدم زیرا برای اعزامم به دندانپزشکی بیرون از زندان هیچ هماهنگی به عمل نیامد. هنوز برآمدگی روی سرم به خاطر ضربه های محکم شلنگ و .... را با خود به همراه دارم. از بیماری های عجیب و آفریقایی که در سلول های انفرادی داشتم حرف نمی زنم و موضوع این 21 ماه انفرادی جداست.


اما از روند دادرسی من بدانید. هیچ وقت ملاقاتی با وکلایم نداشته ام و اجازه دیدار با وکلا و حتی عزل و نصب شان را به من نداده اند. ماه هاست که از امضاء وکالتنامه با علیزاده طباطبایی ممانعت به عمل می آورند. پرونده ام را نزد کارشناس متخصص نمی فرستند و بخاطر نامه هایی مثل شرح شکنجه و ... دو پرونده دیگر نیز جداگانه در شعبات یک و پنج دادسرای مستقر در اوین به اتهامات تبلیغ علیه نظام و نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی برعلیه ام افتتاح کرده اند و برای این پرونده ها نیز وکیل قبول نمی کنند. بجای اینکه شرکت را محاکمه کنند – اگر قرار بر محاکمه می بود- مرا توسط قاضی دادگاه انقلاب و نه دادگاه تخصصی جرایم یارانه ای، توسط قانونی که برای محاکمه سینماگران و کارگردان ها تهیه و تصویب شده و نه قانون تخصصی جرایم یارانه ای در دادگاهی که دارای صلاحیت دادرسی نبود و توسط قاضی غیرمتخصص و کارشناسی که تنها در حوزه درس خوانده و معنی کامپیوتر را نمی داند، محاکمه کردند. منی که اقدام به جرمم را 17 سالگی نوشته اند و شروع به جرمم در 12 سالگی بوده است (طبق قانون باید در دادگاه اطفال به پرونده رسیدگی می شد) فقط 20 دقیقه بی وقفه برعلیه ام کیفرخواست خوانده اند!!


مدارک تحصیلی، شناسنامه، پاسپورت و کارت بازرگانی‏ام از زمان دستگیری در توقیف بند 2 الف قرار دارد و آنها را پس نمی دهند. شرکت هایم را سپاه منحل، کارمندانم را آواره، حساب های بانکی ام را بسته و خانواده ام را تهدید کرده‏اند و خانه هایشان را بدون حکم، بازرسی و تفتیش کرده اند.خانه ها را بهم ریخته و وسایل شان را برده‏اند. یکی از برادرانم را دستگیر و در حالی که نمی داند اینترنت چیست 3 هفته در انفرادی بازداشت و بازجویی کردند. زمانی که وی را نزد من آوردند به وی گفتند که وحید منافق است، بگو اعتراف کند. او گریه کرد. آیا من خدایی ندارم؟


برادر دیگرم تنها به خاطر داشتن یک وبلاگ به آمریکا پناهنده شد. من از سرنوشت دوست قدیمی و همکار حقوق بشری ام که در اینجا به جاسوسی برای دولت نروژ متهم شده است و پرونده مفتوح سیاسی دارد و به علت ارتباط با من، سپاه مجبورم کرد تا برعلیه او بنویسم، چهار سال است که بی خبر مانده ام و تنها امیدم این است که نروژ به وی پناهندگی داده باشد و یا اقامت او را تمدید کرده باشد و تمام اینها فشار روحی برمن را افزایش می دهد.


وقتی در آوریل 2007 به کنسولگری آمریکا در بمبئی رفتم قصدم برگشت به ایران بعد از اتمام تحصیلاتم بود، ولی تنها دلیل رد تقاضای ویزای تحصیلی من در باجه شماره 13 مصاحبه شوندگان، عدم اطمینان از برگشت من به ایران عنوان شد. وقتی برای پرسیدن سوالی برای برادرم از کنسولگری آمریکا در استانبول به آنجا رفتیم، ساعت یک ظهر بود و به خاطر تعطیلی در این ساعت ما را به داخل راه ندادند و برگشتیم. حال اتهام من این است که از این دو کنسولگری پول گرفته ام، با آنها ارتباط برقرار کرده ام، برای آنها جاسوسی کرده ام و اطلاعات کاربران شبکه اجتماعی خود را به آنها داده ام و پول دریافتی از آنها را خرج براندازی نرم جمهوری اسلامی کرده ام. نه کنسولگری به قصد و انگیزه ام پی برد و نه سپاه و فقط حقیقت و حقوق من در این میان توسط دو دولت گم شد و به کناری رانده شد: حق تحصیل من.


دوست داشتم در رشته حقوق بشر تحصیل کنم و بیاموزم، ولی تجربه کردنم در عمل مقدم بر آموختنم از طریق تئوری گردید.  دوست داشتم « مکتب علم گرایی» را ترویج کنم، اما درست در وسط قرون وسطی، یوغ بر گردنم انداختند و پاهایم را فلک کردند. آمدم در غربت خبردار شوم از اخبار، در سایت روزآنلاین و نیویورک تایمز و بی بی سی و VOA ثبت نام کردم و این خبرنامه های روزانه در ایمیلم شدند مدرک بی خبری من از دنیا زیرا به اعتقاد سپاه، سازمان سیا تمام اینها را اداره می کند و من ناغافل در تور اطلاعاتی سربازان گمنام CIA گرفتار شده ام و خودم بی خبر مانده ام!


توجه کنید که نامه های پلیس سایبری FBI در ایمیلم که خواستار اجرای قانون کپی رایت جهانی در سایت هایی که روی سرورهای آمریکایی ام قرار داشتند شده بودند اکنون مبنای رای اعدام من و اخذ 12 میلیون دلار از گوگل برای براندازی نظام جمهوری اسلامی و 350 میلیون تومان از شرکت دریم هاست برای ساپورت سایت های مخالفان نظام ایرانی و ماهانه هزار تا 400 دلار از سازمان سیا که همگی کذب محض هستند و هیچ مدرکی و پرینت صورت حساب بانکی در این رابطه وجود ندارد، نیز دلیل دیگری بر غیرقانونی و غیرانسانی بودن روند بازداشت ها و تحقیقات و بازجویی  در بند 2 الف و 209 اوین است. دولت ایران طرح اینترنت ملی را در دست اجرا دارد و می خواهد بدین گونه سانسور گسترده دولتی بر اینترنت را انجام دهد و آمریکا با طرح خاموش کردن اینترنت توسط رئیس جمهور با یک دکمه و طرح های مربوط به کپی رایت و حقوق معنوی مردم آمریکا را به واکنش واداشت و سایت ها در اقدامی جمعی سیاه پوش شدند تا اعتراض خود را نشان دهند.


امیدوارم که دولت ها حق آزادی بیان و دسترسی آزاد به اطلاعات را برای عموم مردم محترم شمرده و حق دسترسی  به اینترنت که از حقوق نوین بشر شناخته می شود را به رسمیت بشناسند و نگرانی های ملت خود را درک نمایند و در راستای اصلاح قوانین داخلی خود بکوشند.


همچنین من از هر دو دولت می خواهم تا به الغای حکم اعدام در کشور خود و در سطح جهان کمک و یاری برسانند و به بازداشت های طولانی مدت پیش از محاکمه پایان دهند. من از دولت های ایران و آمریکا می خواهم تا موضع رسمی و قطعی خود را در مورد نام خلیج فارس اعلام کنند. اگر خلیج فارس، خلیج فارس است پس چرا هر شرکت و رسانه خصوصی در آمریکا می تواند هر اسمی که بخواهد را روی نام های جغرافیایی بگذارد. آزادی بیان مترادف با بیان دلبخواهی نیست وقتی که این نوع بیان منع نیز شده است. و در ایران، چرا باید سپاه بخاطر راه اندازی کمپین خلیج فارس مرا مورد مواخذه و سوال و فشار قرار دهد و از من اعتراف تلویزیونی بگیرد که «من در راه اندازی کمپین خلیج فارس با ضدانقلاب همکاری کردم». چیزی که باعث تعجب خود من نیز شد.


در عصر حاضر مهمترین تکلیف حکومت ها آموزش است. از دو دولت می خواهم تا بودجه ای مستقل را برای آموزش دادن، فرهنگ سازی و نهادینه کردن دموکراسی، حقوق بشر (بالاخص حقوق زنان) و حقوق شهروندی برای ایران در نظر بگیرند و رسانه ها و NGOهای فعال در این زمینه ها را تقویت و حمایت کنند. همه دولت ها، رسانه ها و شرکت های بزرگ و.... به استخدام و بکارگیری فعالان حقوق بشر برای انطباق دادن خود با دنیای مدرن و کسب رضایت ملت و مخاطبان خود نیاز اساسی دارند. با این کار جلوی اجحاف در حقوق زنان، کودکان و ... گرفته می شود و فعالان حقوق بشر بعنوان مشاور می توانند در خدمت منافع ملی و منافع جامعه قرار گیرند.


برای هر دو ملت بزرگوار، آرزوی سلامتی ، پیشرفت، تغییرات مثبت و توفیق کسب علم می کنم.


باشد تا قدر و ارج این دو ملت را با خدمتگزاری خود بدانید.


بند 350 اوین


18/4/91


     پست الکترونیک: prmmkkurd@gmail.com