در غم رویت گرفتاران ... دیدگاه آزاد
14/01/2013 Larger FontFont SizeSmaller Font ارسال خبر به دنباله ارسال خبر به بالاترین ارسال خبر به توییتر ارسال خبر به فیسبوک Bookmark and Share ارسال خبر به دوستان چاپ خبر

در غم رویت گرفتاران ...



اجلال قوامی



«حالا خراب از حیات سکوت / میان ذهن من و زیارت تو / فاصله ای ست، فاصله ای ست ...»



نیست و پرکشیده است و پشت هزاران بار آمدن بادها و رسیدن ابرها آرمیده است اما نامش بر بلندای نگاه، سماع می کند و کرشمه های خاطراتش گاهی بغض می شوند و بر نفس نهیب می زنند و گاهی خنده که باز هم کلید دار امید باشد و صفا بیار معرکه ای که نام درد و زندگی، ربوده است.



این روزها «ناصر حسنی» قالیچه نشین آسمان شده است و سایه های وجودش میزبانی خاطرات را بر عهده گرفته اند، هر گاه که نگاهش دوباره رخی در میان می کشد، احساس می کنی جانی دوباره گرم شده است و راهی دوباره برای آسودگی خیال، جان گرفته است، انگار تمامی ندارد این نا صر آقای حسنی که نیست و پشت هزار بار آمدن بادها و رسیدن ابرها آرمیده است. حالا دیگر وقتی به دورها نگاه می کنی یا وقتی می خواهی صدایی از او را قلم بزنی، تنها این واقعیت هجوم می شود و روی ذهنت راه می رود که ناصر آقا نام کوچکش آرامش بود و نام بزرگش سایه و همین کافی است برای یک انسان تا ساز انسانیت کوک کند. او انسان بود و قلبش به سبک آدم هایی می تپید که هر صبح آن قدر محو تماشای پرواز پرنده های کوچک در آسمان می شوند که دیگر زمین برایشان وعده گاهی جز صلح و دوست داشتن نیست. در دنیای امروز و در زیر ثانیه های اکنون فقط کافی بود به او بگویی: سلام! او آن قدر بی ریا سلامی تعارفت می کرد که در طوفان سادگیش تاب  می خوردی و مسحور  می شدی. او ساده بود و ساده می خندید و ساده عاشق بود و ساده عشق می ورزید و ساده یک روز دستش را روی شانه ام گذاشت و گفت که «فقط باید انسان بود، این نیاز امروز ما شده است». هنوز هم جای دستش روی شانه ی من گرم است و این روزها می گویم: «چقدر نور دارد و آرامش دارد کاک ناصر که نیست و رفته است و پشت هزاران بار آمدن بادها و رسیدن ابرها آرمیده است.   



     پست الکترونیک: prmmkkurd@gmail.com